العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

249

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

بهشتى مشتاق شما ميباشيم . ولى آنان براى آن سرور و كرامتى كه در مجلس امام حسين مىبينند سر بسوى حور العين بلند نمىكنند . ولى گروهى از دشمنان ايشان با صورت دچار آتش جهنم هستند و گروه ديگرى ميگويند : ما شفيع و دوست مهربانى نداريم . آنان منزل و مأواى ايشان را مىبينند ولى قدرت ندارند كه به ايشان نزديك شوند و به ايشان برسند ملائكه از طرف زنان و خدام ايشان خبر مياورند كه داراى چه كرامت‌هائى ميباشند . ايشان ميگويند : بعدا نزد شما خواهيم آمد . وقتى ملائكه برميگردند و جواب ايشان را براى زنانشان مىبرند شوق زنانشان به ايشان بيشتر خواهد شد ، زيرا ملائكه بزنانشان خبر ميدهند كه ايشان نزد امام حسين گرامى هستند ، آنان ميگويند : سپاس مخصوص آن خدائى است كه ما را از فزع و هول بزرگ روز قيامت نجات داد . سپس مركب و اسب‌هاى نجيبى براى آنان مياورند و آنان مشغول حمد و ثناء خدا و صلوات بر پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله ميباشند تا بمنزل‌هاى خود وارد ميشوند . 14 - نيز در كتاب سابق الذكر از ابو بصير روايت مىكند كه گفت : من در حضور حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مشغول گفتگو بودم كه پسرش نزد آن حضرت وارد شد . امام صادق او را در بر گرفت و بوسيد و فرمود : خدا حقير كند آن كسى را كه شما را حقير كند و انتقام بگيرد از آن كسى كه در حق شما ستم كند . واگذار نمايد آن كسى را كه شما را تنها ميگذارد . لعنت كند آن افرادى را كه شما را بقتل ميرسانند . خدا براى شما : ولى و حافظ و ناصر است ، گريهء زنان ، پيامبران ، صديقين ، شهيدان و ملائكهء آسمان طولانى شد . سپس حضرت صادق گريان شد و فرمود : اى ابو بصير ! هر گاه مىبينم يكى از فرزندان امام حسين نزد من مىآيد من براى آن مصيبتى كه دچار پدرشان و خودشان شد نمىتوانم خوددارى نمايم . اى ابو بصير ! فاطمهء اطهر براى حسين گريه و فرياد مىكند .